<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title><![CDATA[دختر همسایه]]></title>
		<link>http://dokhtarehamsaye.blogsky.com</link>
		<description><![CDATA[]]></description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title><![CDATA[توریست حسود؟؟!!!]]></title>
					<link>http://dokhtarehamsaye.blogsky.com/1387/05/02/post-229/</link>
					<description><![CDATA[<P><FONT face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">خوب جای شما خالی&nbsp;سفر به پایان رسید و مسافرا برگشتن و زندگی داره یواش&nbsp;یواش و شیرازی ماآب&nbsp;:-) میره که بیوفته به روال عادیش! به طرف یه زندگی ماشینی و اتوماتیک وار ...</FONT></P>
<P><FONT face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">&nbsp;بارسلونا شهر خوب وبسیار&nbsp;تر و تمیزی بود اونقدر که&nbsp;فکر کنم کارگران شهرداری اونجا&nbsp;۲۴ ساعت مثل مورچه های پرکار مشغول تمیز کردن شهر بودند &nbsp;...طرز ساختمان سازی&nbsp;و آرشیتکتی متفاوت &nbsp;در اولین لخظه ورود به شهر توجه آدمو جلب میکرد&nbsp;. تعداد بسیار زیاد موتور سیکلت&nbsp; که از همه طرف مشغول گاز و ویراژ&nbsp; دادن و به طرز بسیار خطرناکی&nbsp;مابین ماشینها روندن هستند&nbsp;به آدم یه شوک شدید&nbsp;ورود میدن...</FONT></P>
<P><FONT face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">آب و هوای خوش وگرم و&nbsp;یه کمکی شرجی&nbsp; به محض خروج از در فرودگاه&nbsp;به ما میگه که چندین خط موازی به استوا نزدیک شدیم و از اون هوای قطبی دانمارک فعلا خبری نیست ...وقتی که گرما از پوست و گوشت میگذره و&nbsp;استخونهای آدم هم گرم میشه چه لذتی داره! &nbsp;من که اولین سلول و به قول پدر بزرگ خدا بیا مرزم دولول هام در شیراز بسته شده هرگز به هوای قطبی عادت نمیکنم ....اما فکر میکنم که روزای اول&nbsp;اونقدر زیاده روی&nbsp;در لذت بردن از گرما&nbsp;کردم که هر دوتا&nbsp;بچه هام&nbsp;... بچه هایی که متولد کشور سرما زده دانمارکند گرما زده شدند و ۲ روزی مجبور شدیم در هتل بمونیم و توی آفتاب پیدامون نشه....خوشبختانه به خیر گذشت و زود تموم شد!</FONT></P>
<P><A href="http://www.thinggaard.dk/billeder/rundrejse/532_1/"><FONT face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><IMG style="BORDER-RIGHT: #313544 1px solid; BORDER-TOP: #313544 1px solid; BORDER-LEFT: #313544 1px solid; BORDER-BOTTOM: #313544 1px solid" height=400 alt="Klik for at se næste billede" src="http://www.thinggaard.dk/gfx/rundrejser/destination/billede_535_dest_132.jpg" width=600></FONT></A></P>
<P><FONT face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">از </FONT><A href="http://www.thinggaard.dk/billeder/rundrejse/?dest_id=132"><FONT face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">نقاط دیدنی</FONT></A><FONT face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">&nbsp;بارسلونا &nbsp;که دیدن میکنی اونقدر صف توریست زیاده که آدم فکر میکنه این چند روز رو در صف گذروندن اصلا فایده نداره....به علاوه اینکه شهر بارسلونا طبیعتش زیباست و درختهای نخل و بوته های گل کاعذی های برنگ بنفشش&nbsp;و بندر و دریاش از ساختمونهاش من رو بیشتر به خودش&nbsp;جذب میکرد...البته که مجسمه و میدونهای زیبایی دارند اما برای من مثلا قیافه و تیپ مخصوص (و&nbsp;&nbsp;یه&nbsp;گندم بی قواره!)&nbsp;اسپانیایی و دیدن&nbsp;درختای آشنای لیمو و کوهای سر به فلک کشیده که جاده های شیراز رو به یادم میاره برام بسیار جذابتر از ساختمان&nbsp; کلیسای مشهور&nbsp;&nbsp;<FONT color=#808080><FONT color=#000000><A href="http://www.sagradafamilia.cat/docs_instit/images.htm">Sagrada Família&nbsp;</A></FONT><FONT color=#000000>بود</FONT>&nbsp;<FONT color=#000000>که ناگفته نماند&nbsp;ساختمان بسیار&nbsp;زیبایی هم&nbsp;داره&nbsp;.</FONT></FONT></FONT></P>
<P><FONT face="Comic Sans MS" color=#808080 size=4><FONT color=#000000><FONT face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif" size=2>این کلیسا&nbsp;از سال ۱۸۸۰ ساختمان سازیش شروع شده&nbsp;و آرشیتکت بسیار مشهور اسپانیایی <A href="http://www.gaudiclub.com/ingles/i_vida/i_menu.asp">گاوودی</A>&nbsp; در شکل پذیری و طراحی این ساختمون نقش اساسی داشته ...ساختمان اما&nbsp;هنوز در حال ادامه&nbsp;ساختنه. برای همین هم قسمت زیادی ازاین&nbsp;مخل رو&nbsp;حسابی باند پیچی کرده بودند &nbsp;و&nbsp; مشغول بنایی بودند&nbsp;.</FONT></FONT></FONT></P>
<P><FONT face="Comic Sans MS" color=#808080 size=4><FONT color=#000000><FONT face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif" size=2>&nbsp;صف طویل و خانم بسیار مزاحمی که به توریستها با لهجه بد انگلیسی دقیقه به دقیقه اطلاع میداد که هنوز ۲ ساعت مونده که نوبت شما برسه و شاید کمی گرمای زیاد! &nbsp;باعث شد که به سرم بزنه و به بقیه پیشنهاد دادم و&nbsp;همگی&nbsp;از صف بیرون اومدیم و از خیر دیدن بارسلونا از فراز این کلیسای نه چندان بلند گذشتیم و ۲۲ یورومون رو توی سطل اشغال انداختیم&nbsp;.</FONT></FONT></FONT></P>
<P><FONT face="Comic Sans MS" color=#808080 size=4><FONT color=#000000><FONT face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif" size=2>&nbsp;راستش رو بخواهید &nbsp;از دیدن اون&nbsp;&nbsp;صف طولانی و توریستهای مشتاق که بلیطهای گرونی هم خریده بودند </FONT></FONT></FONT><FONT face="Comic Sans MS" color=#808080 size=4><FONT color=#000000><FONT face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif" size=2>یهو &nbsp;بد جور دلم گرفت !!!! نمیدونم شاید یه لحظه به اون اوضاع آروم و بی دغدغه مردم&nbsp;در اونجا حسودی کردم! شاید اون لحظه یهو دلم خواست که الان ایران این اوضاع&nbsp; بارسلونا رو داشت و&nbsp;خارجیها برای دیدن جاهای دیدنیش سر و دست میشکستند!...شاید هم&nbsp;</FONT></FONT></FONT><FONT face="Comic Sans MS" color=#808080 size=4><FONT color=#000000><FONT face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif" size=2>حسابی زورم گرفت که چرا یه ساختمونی که&nbsp; ساختنش تازه&nbsp;۱۲۰ سال پیش شروع شده و هنوز هم تموم نشده و&nbsp;امروزه از همه تکنیکهای تراش دادن بوسیله دستگاهای ماشینی&nbsp;&nbsp;کمک میگیره&nbsp; تا تمومش کنه&nbsp; و همینطور&nbsp;دیدن قیافه توریستها با چهره هایی بسیار&nbsp;&nbsp;هیجان زده و تحت تاثیر زیباییها رو که دیدم&nbsp;&nbsp;اونچنون دلم به حال ایران و خودمون سوخت&nbsp; اونچنان حق پایمال شده خودمون رو کاملا درخشان در&nbsp;اونجا&nbsp;دیدم که از دیدن کلیسا حسابی چشم پوشیدم !!! و همگی بیرون اومدیم!&nbsp;.... به این فکر میکردم در حالی که ساختمونهایی که اجداد ما در ۲-۳ هزار سال پیش با دست تراشیدند و هنرهایی که خلق کردند&nbsp;اونچنان گوشه گیر شده&nbsp;که&nbsp;شاید کمتر آدمی باشه که الان بخواد از ایران کنونی به دلیل این حکومت لعنتی دیدن کنه&nbsp;...دیدنیهایی که الان باید دسته دسته آدمها رو از گوشه و کنار دنیا&nbsp;جمع کنه تا نشون بده که ایران چه فرهنگی پشت سر داره ..خالق ساختن چه&nbsp;اثراتی بوده&nbsp;و سر چشمه تمدنی است که امروز هنوز که هنوزه&nbsp;دنیا رو تحت تاثیر خودش داره...&nbsp;. خالق اولین قانون&nbsp;حقوق بشر !!!&nbsp;.&nbsp;....&nbsp;&nbsp; فکر کردم که همون پرسپولیس و تخت جمشید که فقط یک فقره از دیدنیهای ایرانند نزدیک به ۲۵۰ قرن پیش ساخته شدند و الان چه آدمهایی که آرزوی دیدنش رو ندارند. فکر کردم که&nbsp;ایران چه سرمایه ای که از راه توریست میتونست در بیاره رو هر روزی که داره میگذره&nbsp; این سرمایه رو داره&nbsp;از دست میده. که دولت ایران چه ظلمی به&nbsp;نقطه به نقطه ایران میکنه! &nbsp;چه ظلمی به تک تک ایرانیان میکنه !...که ایران چه ارزون &nbsp;و تنها&nbsp;به خاطر این&nbsp; چند نفر حاکم ظالم وحکومت لعنتیش داره فروخته میشه!!... میخواستم عکسی بذارم از ستونهای بغل این کلیسا که به وسیله آهن و بتون مشغول شکل گیری بودند و کم کم چیزی &nbsp;شبیه به مینی&nbsp;ستونهای عظیم تخت چمشید میشدند .....اما این کجا و آن کجا! این ستون تقلبی&nbsp;کجا و آن ستونهایی که با قدرت و هوش و درایت مردم ایران در ۲۵۰ قرن پیش&nbsp; با دست ساخته شده اند کجا !....از این همه بی عدالتی عصبی شدم ...از دولت&nbsp;بی درایت ایران که فرهنگ خودش رو پس میزنه و چسبیده به فرهنگ غریبه عرب و وسط پرچم ایران کلمه عربی الله رو نوشته ...شاید برای همین دنیا فکر میکنه که ایران هم یه کشور عربیه ...شاید برای همین خلیج فارس رو خلیج عرب میخونه.</FONT></FONT></FONT></P>
<P><FONT face="Comic Sans MS" color=#808080 size=4><FONT color=#000000><FONT face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif" size=2>شاید برای شما خیلی&nbsp;خنده دار باشه اما اون لحظه&nbsp;چیزی در من&nbsp;قبول نکرد که اونجا بایستم و ادای توریستهای ندید بدید رو در صف در&nbsp;بیارم !!!! از صف بیرون اومدیم و رفتیم برای دیدن قسمتهای بدون صف این کلیسا.</FONT></FONT></FONT></P>
<P align=center><A href="http://europix.dk/nordspanien/images/catalonien1/images/BCN000000933_2.jpg"></A>&nbsp;</P>
<P align=center>&nbsp;Torre Agbar af Jean Nouvel, Barcelona</P>
<P align=center><IMG src="http://europix.dk/nordspanien/images/catalonien1/images/BCN000000923.jpg"></P>
<P>&nbsp;</P>
<P>به هر جهت&nbsp;همیشه آدم بعد از این حالتها&nbsp;دوباره حالش جا&nbsp;میاد&nbsp; زیباییها رو بدون احساس حسودی میبینه و لذت هم میبره ...از دیدن شاهکارهایی که انسانها در هر نقطه دنیا خلق کردند بدون توجه به ملیت&nbsp; لذت میبره و من هم استثنا نبودم&nbsp;و از این حالت&nbsp; بالاخره بیرون اومدم و از زیباییهای&nbsp; دیگر شهر&nbsp;بارسلونا و شهر&nbsp;لورت د مار که یکساعتی از بارسلونا فاصله داشت لذت فراوون&nbsp;بردم ....جاهای بسیاری رو دیدم و به تجربیاتم اضافه کردم ...&nbsp;یکی از جاهایی که خیلی دوست داشتم ببینم موزه نقاش سورئالیست&nbsp; اسپانیایی <A href="http://da.wikipedia.org/wiki/Salvador_Dali">سالوادور دلی</A> بود که متاسفانه وقت اجازه نداد!</P>
<P>&nbsp;</P>
<P align=center><IMG src="http://europix.dk/nordspanien/images/catalonien1/images/BCN000000994.jpg"></P>
<P align=center>&nbsp;Jardins de Santa Clotilde, Lloret de Mar, Costa Brava</P>
<P><FONT face="Comic Sans MS" color=#808080 size=4><FONT color=#000000><FONT face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif" size=2></FONT></FONT></FONT>&nbsp;آخرین نکته قابل گفتن هم دبدار با یه خانواده بد شانس! &nbsp;ایرانی بود که در همون هتلی که ما اقامت داشتیم زندگی&nbsp; میکردند ...این خانواده از بلژیک برای تعطیلات اومده بودند&nbsp;و روزای آخری بود که دیدم یه خانم باند پیچی شده با دختر کو چکش&nbsp;&nbsp;اومد و بغل میز ما نشست و مشغول فارسی حرف زدن شدند ....منم فضولی بهم اصلا&nbsp;اجازه نداد که یه لحظه&nbsp;ساکت بمونم &nbsp;&nbsp;...سلام کردم و از خانم پرسیدم که چه بلایی سرش اومده و به کمک احتیاجی نداره! ..خانم که با لهجه گرم اهوازی &nbsp;صحبت میکرد&nbsp;تعریف کرد&nbsp;که ۲ روز پیش خودش و شوهرش هوس موتور سواری به سرشون زده و دخترشون رو در اتاق بچه ها گذاشتن و یه موتور قرض کردند و رفتن برای دیدن شهرهای نزدیک اما موقع پیچیدن سر یه پیچ سر خوردند و آقا سه تا از دنده هاش شکسته و مجبور شده که تا یه هفته اضافی در بیمارستان بمونه اما &nbsp;خانم&nbsp;بخاطر دخترش&nbsp;با فک باند پیچی شده و دستهای زخم و زیلی از بیمارستان بیرون اومده بود و فرداش هم مجبور بودند که تنهایی و بدون آقا به بلژیک برگردند ...دلم خیلی سوخت و شماره تلفن خودم رو بهشون دادم تا اگه کمکی احتیاج داشت بهم زنگ بزنه ....فکر کنم همین که یه ایرانی میدید براش خیلی دلگرم کننده بود ....سعی کردم که با حرفام بهش کمک کنم از اینکه از این بیشتر بد شانسی نیاوردن و از اینکه خدای نکرده بلایی از این بیشتر سرشون نیومده و از اینکه دخترشون مجبور نشده تنهایی و بدون پدر و مادرش در هتل تنها بمونه دلش رو گرم کردم ...ولی باز فکر میکنم یه ذره بی فکری کردند که با داشتن دختر کوچکشون دست به کاری خطرناک زدن ...حالا خدا رو شکر که دیگه بدتر نشد و این خانواده حتما ایشالا دیگه تا بحال سالم و سر حال شدند!</P>
<P><FONT face="Comic Sans MS" color=#808080 size=4><FONT color=#000000><FONT face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif" size=2>&nbsp;</FONT></FONT></FONT></P>]]></description>
					<pubDate>Wed, 23 Jul 2008 19:10:48 GMT</pubDate>
					<comments>http://dokhtarehamsaye.blogsky.com/Comments.bs?PostID=229</comments>
          <guid>http://dokhtarehamsaye.blogsky.com/1387/05/02/post-229/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[دیپلم گشنه های دانمارکی]]></title>
					<link>http://dokhtarehamsaye.blogsky.com/1387/04/07/post-228/</link>
					<description><![CDATA[<P align=center><IMG style="-MS-INTERPOLATION-MODE: nearest-neighbor; WIDTH: 360px; HEIGHT: 331px" height=600 src="http://www.stktransport.dk/img/stuvan/vogn4_800x600.jpg" width=800></P>
<P>امروز روزآخر مدرسه ها در دانمارک &nbsp;بود.... هرسال چنین روزی دخترو &nbsp;پسرهایی که سال آخر دبیرستان رو میخونند و به اصلاح خودمون دیپلمه میشن به خیابونها میان و با فریادهای خودشون خبر میدن که اونا دیگه بچه نیستند و&nbsp;رسما وارد&nbsp;دنیای بزرگا&nbsp; میشن.&nbsp;رسم هست که از طرف هر دبیرستان شهر&nbsp; یه کامیون رو باز که با شاخه های سبز و بادکنک و پرچم تزیین شده برای این دیپلمه های دختر و پسر کرایه میکنند و روانه میدان <A href="http://www.hookd.dk/Interesser/Foto/Byer/Kbh/rundtur%20i%20kbh/Kongens%20Nytorv.jpg">Kongens nytorv&nbsp;</A>که در مرکز شهرکپنهاگ هست&nbsp;میکنند...دختر و پسر آبجو به دست در این ماشینها فارغ از هر غم و غصه مینوشند و فریاد خوشیشون به آسمون میره&nbsp;...امروز پیش خودم تجسم میکردم که اگه ماها رو &nbsp;هم موقع دیپلم گرفتن در ماشینهای بزرگ میریختن و دستمون شربت&nbsp;گلاب هم که میداندن و میگفتن شما هم برید هر جی که میخواهید بخندید و داد بزنید و فریاد کنید ...چی میشد !!! اینها رو پیش خودم تجسم میکردم&nbsp;&nbsp;تا درجه کیف کردن اینها رو بتونم مزه مزه کنم ...</P>
<P>. مطمئنم که امروز بالای آسمون&nbsp;&nbsp;<A href="http://www.planetware.com/i/photo/kings-new-market-copenhagen-dk078.jpg">مرکز شهر</A>&nbsp;کپنهاگ فرشته های خدا&nbsp;هم درنهایت کیف در &nbsp;حال&nbsp;دیدن این جوونها&nbsp;&nbsp; بودند .....</P>
<P>&nbsp;</P>
<P>عازم سفرم ...مقصد هم <A href="http://www.getspain-spain.com/about_lloretdemar.html">Lloret de Mar</A> در اسپانیا است البته مقصد اصلیم دیدن کامل شهر <A href="http://www.bcn.es/turisme/english/turisme/welcome.htm">بارسلونا</A> هست برای همین هم برای ۱۰ روز ماشین کرایه کردیم تا همه جا رو کامل ببینیم &nbsp;جای همه دوستان خالی ...بریم یه ذره کمبود آفتاب رو جبران کنیم .... ایشالا ۲ هفته دیگه دوباره خدمت میرسم...به خدا نرمی استخوان گرفتیم از بس آفتاب ندیدیم&nbsp;....خدا نگهدار همگی !</P>
<P>&nbsp;</P>
<P>&nbsp;</P>]]></description>
					<pubDate>Fri, 27 Jun 2008 21:37:42 GMT</pubDate>
					<comments>http://dokhtarehamsaye.blogsky.com/Comments.bs?PostID=228</comments>
          <guid>http://dokhtarehamsaye.blogsky.com/1387/04/07/post-228/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[شیش تیکه!!!]]></title>
					<link>http://dokhtarehamsaye.blogsky.com/1387/04/03/post-227/</link>
					<description><![CDATA[<P><FONT size=4>&nbsp;<STRONG>د</STRONG></FONT>و هفته پیش روزنامه مجانی ۲۴ ساعت که هر روز صبح در خیابانهای کپنهاگ پخش میشه رو باز کردم چند صفحه ای&nbsp;ورق نزده بودم که&nbsp;خشکم زد از مسابقه جدیدی که قراره از امسال در دانمارک و &nbsp;چند کشور دیگه&nbsp;اروپا برگزار بشه!!! ...حالا بگید چه مسابقه ای ....؟؟؟</P>
<P>&nbsp;والا ما هنوز که هنوزه بعد از این همه سال هنوز به این مسائل در کشور گل محمدی عادت نکردیم و شاخمون حسابی روی کلمون رشد کرد&nbsp;....عکس که تقریبا نصف صفحه روزنامه رو گرفته بود یه عدد&nbsp;دختر و پسر رو بغل دست &nbsp;هم نشون میداد که مشغول خود ارضایی بودند ...اینها ۲ شرکت کننده از کلا ۸۰ شرکت کننده مسابقه خود ارضایی بودند که در خیابون و ملا عام نشسته بودند و مشعول بودند !!دختر کمی&nbsp;آرایش پانکی و لباسهای پانکی داشت و شورت چسبون بلندی هم تنش بود و پسر هم لباس کاملا معمولی شلوار جین و تی شرت&nbsp;...!!!</P>
<P>این عده از گروهی هستند که دوست دارند توجه جهانیان رو به این امر مهم و حیاتی&nbsp;جلب کنند ...برنده این مسابقه هم کسی هست که زودتر از همه ارضا بشه !!!!!!!!!!!!! جایزه رو نمیدونم چی بود ....اما عکس نشون میداد که این ۲ شرکت کننده حسابی دارند گوی سبقت رو ازدست &nbsp;هم میربایند....:-)) &nbsp;</P>
<P>&nbsp;</P>
<P>Sansevieria Hahnii / زبان مادر شوهر</P>
<P><STRONG><FONT size=5>ز</FONT></STRONG>بان مادر شوهر در ایران و کشورای دیگه &nbsp;به غیر از اینکه گیاهی است زیبا...&nbsp;&nbsp;یه جور معرف&nbsp;نقش مادران سختگیری است که به همسران فرزند خود خیلی سخت میگیرند و با نیش و کنایه سعی میکونند اونها رو بکوبند ....همیشه فکر میکردم که این اسم فقط در ایران و برای مادر شوهرهای سختگیر ایرانی بکار میرود اما بعد از اینکه دیدم در دانمارک (و در فرانسه) به گیاهی تیز و دراز (عکس وسطی )زبان مادر شوهر&nbsp;یا مادر زن میگن ...فهمیدم که این &nbsp;داستان سر درازتری از اون داره که من فقط محدود به کشور خودمون میکردم ....این بر میگرده به احساسات همه آدمهایی که صاحب فرزند هستند و شاید &nbsp;&nbsp;اینکه آدم به بچه هاش اونقدر علاقه داره که هیچ آدمی رو براش کاملا شایسته نمیبینه واین نیشها و کنایه ها به این دلیله&nbsp;...شاید سن زیاد و بی حوصلگیه که باعث میشه آدم در اون سن&nbsp; اونقدر غرو لند کنه .. شاید واقعا شخصیت بعضی آدمهاست غرو لند کردن و نیش و کنایه پروندنه&nbsp;..و شاید حس&nbsp;حسادتی است که از بی توجهی فرزند به مادرش به وجود میاد.&nbsp; به هر حال انسان باید رفتارش رو درست کنه و به همه و مخصوصا&nbsp;به انتخاب فرزندش احترام بذاره!!!&nbsp;</P>
<P>..یکی از فامیلهای نزدیک !!&nbsp;ما در ایران ۳ تا پسر داشت که همه زنهای زیبا و شایسته و حرف گوش کنی!!! گرفته بودند ...این خانم هم&nbsp;اوایل با ۲ تا از عروس هاش زندگی میکرد ....بعدها یکی از عروسها از پیش اونها رفت و با پسر بزرگ برای خودشون مستقل شد ....اما بیچاره عروسی که با این خانم زندگی میکرد واقعا هر روز زجر کش میشد&nbsp; عروس خانم با توجه به اینکه صورت بسیار زیبایی هم داشت اما همیشه وقتی که مادر شوهر باهاش دعوا میکرد بهش میگفت که من اگه یه دونه از اون قمبل هام (باسنم) رو&nbsp;آرایش کنم از صورت تو قشنگتر میشه&nbsp;&nbsp;...:-)) ...این عروس خانم تا زمانی که مادر شوهرش زنده بود لاغر و تکیده بود ....و شاید فقط چند سال بعد از مادر شوهرش زندگی کرد ....چون به دلیل مریضی متاسفانه&nbsp;از این دنیا رفت .....اما همیشه مادر شوهر سختگیرش مثال همه فامیل بود. روحش شاد!</P>
<P><A href="http://images.google.dk/imgres?imgurl=http://aycu08.webshots.com/image/36247/2000510936780345820_fs.jpg&amp;imgrefurl=http://rasulrezaie.blogfa.com/86101.aspx&amp;h=439&amp;w=585&amp;sz=73&amp;hl=da&amp;start=3&amp;um=1&amp;tbnid=siaesQk18oXWJM:&amp;tbnh=101&amp;tbnw=135&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25B2%25D8%25A8%25D8%25A7%25D9%2586%2B%25D9%2585%25D8%25A7%25D8%25AF%25D8%25B1%2B%25D8%25B4%25D9%2588%25D9%2587%25D8%25B1%26um%3D1%26hl%3Dda%26sa%3DN"><IMG style="BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; BORDER-BOTTOM: 1px solid" height=101 src="http://tbn0.google.com/images?q=tbn:siaesQk18oXWJM:http://aycu08.webshots.com/image/36247/2000510936780345820_fs.jpg" width=135></A>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;<A href="http://images.google.dk/imgres?imgurl=http://www.plantoftheweek.org/image/sansevieria2.jpg&amp;imgrefurl=http://ilam-horti-86.blogfa.com/post-11.aspx&amp;h=628&amp;w=306&amp;sz=32&amp;hl=da&amp;start=2&amp;um=1&amp;tbnid=ZWWdmHVPC1qH6M:&amp;tbnh=137&amp;tbnw=67&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25B2%25D8%25A8%25D8%25A7%25D9%2586%2B%25D9%2585%25D8%25A7%25D8%25AF%25D8%25B1%2B%25D8%25B4%25D9%2588%25D9%2587%25D8%25B1%26um%3D1%26hl%3Dda%26sa%3DN"><IMG style="BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; BORDER-BOTTOM: 1px solid" height=137 src="http://tbn0.google.com/images?q=tbn:ZWWdmHVPC1qH6M:http://www.plantoftheweek.org/image/sansevieria2.jpg" width=67></A>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<A href="http://images.google.dk/imgres?imgurl=http://www.plantoftheweek.org/image/opuntia.jpg&amp;imgrefurl=http://forum.p30world.com/showthread.php%3Ft%3D58434&amp;h=360&amp;w=480&amp;sz=41&amp;hl=da&amp;start=1&amp;um=1&amp;tbnid=aDldnRmpRmlrZM:&amp;tbnh=97&amp;tbnw=129&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25B2%25D8%25A8%25D8%25A7%25D9%2586%2B%25D9%2585%25D8%25A7%25D8%25AF%25D8%25B1%2B%25D8%25B4%25D9%2588%25D9%2587%25D8%25B1%26um%3D1%26hl%3Dda%26sa%3DN"><IMG style="BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; BORDER-BOTTOM: 1px solid" height=97 src="http://tbn0.google.com/images?q=tbn:aDldnRmpRmlrZM:http://www.plantoftheweek.org/image/opuntia.jpg" width=129></A></P>
<P>&nbsp;</P>
<P>&nbsp;</P>
<P><STRONG><FONT size=5>چ</FONT></STRONG><FONT size=2>ند وقته که میخوام بیام و چیزای گفتنیم رو بنویسم اما نمیشه که نمیشه ....دلیل اینکه نمیشه اینه که همه اون وقتی که به وبلاگ خونی و وبلاگ نویسی صرف میکردم این روزا میره&nbsp;به دیدن سریالهای ایرانی از طریق کامپیوتر ....!!!!</FONT></P>
<P>&nbsp; من به دلیل نداشتن ماهواره (البته دو سه سالی داشتم ....اما دستگاه خراب شد و من کمبودی حس نکردم که برم و دستگاه رو جانشین یه جدیدش کنم) زیاد اهل تلویزیوهای ایرانی نیستم ....تا اینکه از اقوام و خویشان شنیدم که کسی که سالها پیش&nbsp; در سن ۱۱-۱۲ سالگی منو تشویق به بازیگری &nbsp;تاتر کرد و باعث شد که در ۳-۴ نمایش بازی کنم و تجربه روی صحنه رفتن رو هم به تجربیات دیگه اضافه کنم&nbsp; الان خودش&nbsp;در&nbsp;سریال میوه ممنوعه &nbsp;نقشی داره رفتم تا ببینم بعد از این سالها&nbsp;چه طوری شده و از این&nbsp;سریال خوشم اومد از بازی هنرپیشه های قدیمی&nbsp;و&nbsp;همینطور نقش استاد تاترم&nbsp; .... این شد که الان نشستم و تند و تند سریال میبینم و پشت سر هم کلیک میکنم برای قسمت قسمت این سریالها .... این سریالها رو از طریق <A href="http://www.glwiz.com/HomePage.aspx">صفحه</A>&nbsp;glwiz&nbsp;بعد از ثبت نام&nbsp;در اونجا&nbsp;میبینم.</P>
<P>&nbsp;میوه ممنوعه ۳۱ قسمت بود که ۳-۴ روزه همه رو دیدم....سریال بعدی هم اغما بود ...که کلا بسیار خوشم اومد(البته از اون پیغام شیطانی و خرافاتی که درش بود زیاد نه ...اما از اون هیجان سریال خیلی خوشم اومد ) از هنرپیشه هاش&nbsp;مخصوصا از بازی الیاس ( که اسم واقعیش رو نمیدونم )خوشم اومد &nbsp;بسیار هنرپیشه بااستعداد و صد البته خوش چهره ای بود ...&nbsp;:-)</P>
<P>انگار که سر چشمه یه سرگرمی جدید رو پیدا کرده باشم الان فقط دنبال اینم که سریالهای خوب ایرانی رو ببینم ....اگه سریال خوب بهم معرفی کنید ممنون میشم! </P>
<P>&nbsp;</P>
<P>&nbsp;</P>
<H1><FONT size=3>Sankt Hans</FONT></H1>
<P><FONT size=5><STRONG>ا</STRONG></FONT><FONT size=2>مروز درازترین روز در دانمارکه و مردم امشب مثل هرسال &nbsp;همه به کنار سواحل میروند و یه پته خیلی بزرگ که مجسمه یه جادگر رو روش گذاشتن&nbsp;رو آتیش میزنند ....یه چیزی در همون مایه های عمر کشون خودمون .....این ملت عقیده دارن که این جادوگر که دانمارک رو با خرابکاریهاش در طول سال آزار داده &nbsp;رو آتیش میزنند و روحش رو به <A href="http://images.google.dk/imgres?imgurl=http://i2-images.tv2.dk/s/94/1931794-1b46b17926bc8b37eda0cb2c50735bbd.jpeg&amp;imgrefurl=http://vejret.tv2.dk/article.php/id-7306052.html%3Fss&amp;h=318&amp;w=475&amp;sz=22&amp;hl=da&amp;start=5&amp;um=1&amp;tbnid=4HwviIO-50-qBM:&amp;tbnh=86&amp;tbnw=129&amp;prev=/images%3Fq%3Dsankt%2Bhans%2Baften%26um%3D1%26hl%3Dda%26sa%3DN"></A>آلمان!!! میفرستند </FONT></P>
<P>جالب اینجاست که تا سال ۱۶۹۳ مردم یه نفر آدم زنده رو که فکر میکردند جادوگره را&nbsp;وسط آتیش میسوزونندند&nbsp;!!!!!!!!</P>
<P align=center><IMG height=296 src="http://www.historie-online.dk/special/sankthans/ill/forside.jpg" width=307 border=0></P><A href="http://images.google.dk/imgres?imgurl=http://i2-images.tv2.dk/s/94/1931794-1b46b17926bc8b37eda0cb2c50735bbd.jpeg&amp;imgrefurl=http://vejret.tv2.dk/article.php/id-7306052.html%3Fss&amp;h=318&amp;w=475&amp;sz=22&amp;hl=da&amp;start=5&amp;um=1&amp;tbnid=4HwviIO-50-qBM:&amp;tbnh=86&amp;tbnw=129&amp;prev=/images%3Fq%3Dsankt%2Bhans%2Baften%26um%3D1%26hl%3Dda%26sa%3DN"></A>
<P><FONT size=5>&nbsp;</FONT></P>
<P><FONT size=5><STRONG>ه</STRONG></FONT>میشه مهمترین چیزای گفتنی توی دل آدم میمونه و روی کاغذ نمیاد.</P>
<P><STRONG><FONT size=5>ا</FONT></STRONG>ز شماره گذاشتن حذر کردم ترسیدم که متهم&nbsp;به کپی کردن بشم ....:-)</P>
<P>&nbsp;&nbsp;&nbsp;</P>]]></description>
					<pubDate>Mon, 23 Jun 2008 11:37:23 GMT</pubDate>
					<comments>http://dokhtarehamsaye.blogsky.com/Comments.bs?PostID=227</comments>
          <guid>http://dokhtarehamsaye.blogsky.com/1387/04/03/post-227/</guid>
				</item>
			
		
	</channel>
</rss>
